يار محمد خان سهام الدوله / خاور بى بى شادلو
183
سفر نامه هاى سهام الدولة بجنوردى ( فارسى )
الان دو ساعت از شب رفته نماز خوانده با تركان بىبى از همين نيامدن جواب « تل » صحبت [ مى ] داريم . هريك حرفى مىگوئيم و خيالى مىكنيم . خدا آباد كند ايران و كار ايران را كه از شاهرود تا بجنورد اينقدر آدم انتظار مىكشد . يكشنبه 16 رمضان فردا يكشنبه شانزدهم انشاء الله بايد برويم دامغان . شايد در آنجا جواب « تل » برسد . از زن باغبان پرسيدم اين قلعه و كاروانسرا و باغ مال كيست ؟ گفت ملك ضياء الدوله است . دو سال مىشود كه مرحوم شده . حالا منتقل به زن او شده . هنوز خرمنهايش در ميان است . خلاصه شام را هم خيلى به دو دير داد . نخورده خوابيدم . صبح دو ساعت بعد از دسته برخاسته نماز خوانده راه افتادم . در راه زوّار دره گز را ديدم . از زوار خودمان پرسيدم گفتند سه منزل از قم آن طرف ديديم همه سالم بودند ، مگر زنى كه ناخوش بود . ظاهرا بدبخت « شمسى » باشد . متصل زوار است كه مراجعت مىكند . در ميان بازار راه پيدا نمىشد . پنج ساعت به غروب مانده وارد منزل شدم . در « مولودخانه » منزل داريم . ناهار خورديم . الان كه دو ساعت به غروب مانده دخترهاى رجب مىشورند . تركان بىبى مشغول تدارك شام است . اگر دروغ نگويم از روزى كه از شهر بيرون شدهايم نه شام خوردهام و نه ناهار . بس كه بد است . ابدا خورده نمىشود . قاطرچيها نمىخورند تا به ما برسد . [ به ] محض رسيدن به تلگرافخانه فرستادم ، در اينجا هم خبرى نيست . مزيد بر علت شد . خداوند به سلامتشان بدارد . الان مىخواهيم برويم معصومزاده نايب الزياره باشم . رفتيم اول زيارت امامزاده جعفر پسر امام زين العابدين . سيد مجاورى داشت آمد زيارتنامه خواند . دو هزار دادم رفتم زيارت پسر امام موسى كاظم ( ع ) كه هردو در يك صحن مىباشند . باز همان سيد آمد زيارتنامه خواند . يكهزار داده شد . بعد فقيرها خبر شدند ريختند به سر ما چند عدد شاهى و نيم قران بود ريختيم و گريختيم . قيل و قالشان تا خيلى راه آمد . خلاصه در حرم امامزاده جعفر خيلى گريه كردم و استغاثه نمودهام كه انشاء الله دفعهء سيم بطور دلخواه به نيت طواف بيت الله اينجا آمده زيارت معصومزاده را بكنم . لا حول